شـبِ مـهـتـاب  

 
ویدئویِ قدیمیِ "شـبِ مـهـتـاب" را از  اینجا  دانلود کنید
 
«مـتـنِ مـوسـیـقـی»
امشب به بَرِ من استُ آن مایۀ نازیا رَب تو کلید صبحُ در چاه اندازای روشنیِ صبحُ به مشرق برگردای ظلمتِ شب با منِ بیچاره بسازامشب، شبِ مهتابه، حبیبم رو می خوامحبیبم اگر خوابه، طبیبم رو می خوامکِی باشد و کِی، باشد و کی، باشد و کیمِی باشد و مِی، باشد و مِی، باشد و مِیاو گَه لبِ مِی، بوسَد و من، گَه لبِ ویاو مستُ زِ مِی ، گردد و من مستُ زِ ویامشب، شبِ مهتابه، عزیزم را م

ادامه مطلب  

دلگرمی...  

 
همیشه مقداری دلگرمی داخل جیبت باید باشدکه اگر ناگهان در خیابانیا در گوشۀ یک کافهیا حتّی در خوابسرمای نا امیدی به سراغت آمدیا بُغضی دهانت را تلخ کرددلگرمیت را از جیبت در بیاوریگوشۀ دهانت بگذاری تا آرام آرام شیرینیش در و جودت بپیچدیا مثل ژاکتی گرم دور خودت بپیچی و منتظر تابش خورشید بمانیدلگرمی همیشه باید باشدو ... وای به تمام لحظه هاییکه هرچه جیب ها و کیفت را بگردیدلگرمی پیدا نشود ...منبع: http://16bahman.blogfa.com/

ادامه مطلب  

مانـدن، *عـشـق* مـی خـواهـد...  

 
گاهی هم باید استقامت کرد، باید ماند
تا شیرین شدنِ زندگیِ دو نفره را تجربه کرد
ماندن، برخلافِ تصوّرِ خیلی از آدم ها، اصلاً کارِ آسانی نیست!
ماندن، ملاک می خواهد؛ ملاکی که تو را در برابرِ هر دلیلی مُحکم نِگه دارَد
ماندن، صداقتِ در گفتار و ثُباتِ در کردار می خواهد
ماندن، گذشت و فداکاری می خواهد
ماندن، یک دلِ مهربان می خواهد
ماندن، صبرِ زیاد می خواهد
 ماندن، جُرأت می خواهد
ماندن، “عـشــــق” می خواهد … ArMمنبع: http://16bahman.blogfa.com/

ادامه مطلب  

وقتی کسیو خیــــــــــــــــلی دوس داری...  

 
همیشه اینطور شنیدیم که:
"وقتی کسیو دوس داری، حاضری جون فداش کنی..."
امّا این جمله رو در واقع باید اینطوری اصلاح کرد و گفت:
"وقتی کسیو خیـــــــــلی و صادقانه از تَـه قلبت دوس داری، حاضری جون فداش کنی..."
وگرنه هر دوس داشتنی میتونه محدود به یه حدّ و مرزی بشه!
مثلاً: مرز پول، مرز پُست و مقام، مرز زیبایی، مرز . . .
و این مرزها تا جائی پایدار میمونه و حاضری جون فداش کنی که یکی بهتر و با شرایط بهتر پیدا نشه؛
که اگه پیدا بشه دیگه "وقتی کسی، کسیو دوس داره ح

ادامه مطلب  

دردِ عشـقـی کـشـیـده‌ام کـه مَـپُـرس...  

«شـاعـر: حـافـظ شـیـرازی»

دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرس
 
زهرِ هِجری چِشیده‌ام که مَپُرس

گشته‌ام در جهان و آخِر کار
 
دِلبری برگُزیده‌ام که مَپُرس

آن چنان در هوای خاکِ دَرَش
 
می‌رَوَد آبِ دیده‌ام که مَپُرس

من به گوشِ خود از دهانَش دوش
 
سُخَنانی شنیده‌ام که مَپُرس

سوی من لب چه می‌گزی که مَگوی
 
لبِ لَعلی گُزیده‌ام که مَپُرس

بی تو در کلبۀ گِداییِ خویش
 
رنج‌هایی کشیده‌ام که مَپُرس

همچو حافظ غریب در رهِ عشق
 
به مَقامی رسیده‌ام که

ادامه مطلب  

خُـداحـافـظـی...  

سـلـام
سلام به همۀ دوستانی که میهمان و بهتر بگم پای ثابتِ وبلاگِ "مصــی" بودن و هستن؛
اوّلاً پیشاپیش عیدِ سعیدِ فـطـر را خدمت هَمتون تبریک و تهنیت عرض میکنم؛
امیدوارم طاعات و عباداتتون مَرضیِّ حق تعالی قرار گرفته باشه؛
خواسـتم بـه اطّلـاع شـما عزیـزان برسونم که دیگـه پُسـتی توی وبـلـاگ نمـیذارم!
می خوام برای یه مدّت خیــــلی طولانی نباشم...
نباشم خیلی بهتره؛
بعضیا به زندگیشون میرسن؛
دلم بدجوری گرفته؛ خیلی دلتنگم؛
اگه دوست داشتین دُعـــا

ادامه مطلب  

چِقـدر زود، دیـر شـد...  

 
وقتی توی تنهائیام فکر می کنم، می بینم
"چقدر زود، دیر میشه!..."
انگار دیروز بود که برای  اوّلین بار شمارۀ ...0911 افتاد روی موبایلم،
همیشه خیال می کردم کسی که با خطِّ ثابتش باهات تماس بگیره یعنی خیلی بهت اعتماد داره؛
امّا انگار اشتباه می کردم!
انگار دیروز بود که بهم گفت: "بیا ببینمت..."،
همیشه خیال می کردم کسی که ازت دعوت کنه، حتماً خیلی می تونه دوستت داشته باشه؛
امّا انگار اشتباه می کردم!
انگار دیروز بود که اوّلین بستۀ پُستی، از طرفِ اون، برام اومد

ادامه مطلب  

تردید...  

 
مبتلا بودن به تردید، رنج عمیقی‌ست،تردید در ماندن یا رفتن،تمام کردن یا ادامه دادن،تردید در دل دادن یا دل کندن،همه‌ی ما دو راهی‌های سختی را در زندگی تجربه کرده ایم و گاهی برای اینکه تصمیم نگیریم صبر کردیم تا زمان گذر کند و فکر کرده‌ایم اگر زمان بگذرد میتوانیم تصمیم بگیریم...در ابتدای تصمیم گیری‌ها و دیدنِ دوراهی‌ها شاید گذر زمان کمک‌مان کند اما زیادی منتظر گذرِ زمان بودن میتواند ما را مبتلا کند...مبتلا به تردید، و این تردید آرام آرام بخ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1