والله بااين تفكراتشون  

بابا اومده میگه كه اره روز با گوشی كار كن شب با گوشی كار نكن من دیشب چند بار بهت سر زدم دیدم قوز كردی رویِ گوشی دو روز دیگه واست مشكل بوجود میادُ یه كاری كنُ همه مردم چیكار میكننُ اینا منم با هر جمله ای كه میگفت میگفتم كلاس ثبت نامم كنمنبع: http://x-nihilisme-x.blogfa.com/

ادامه مطلب  

:////  

به بابام میگم من موقع امتحانات تا ساعت هشتِ صبح بیدار بودم حالا دیشب تا ساعت سه بیدار بودم میگی دیره همینطوری پوكر فیس طور میمونه چی بگه میگم من تازه ساعت دو به بعد مغزم شروع به كار میكنه میخنده و میگه اگه مغزت شروع به كار میكرد نصف شب با گوشی ور نمیرفتی مامانمم ازونور میخنده و تایید میكنهمنبع: http://x-nihilisme-x.blogfa.com/

ادامه مطلب  

هووووم  

بابام اومده میگه بیا برو ظرف ها رو بشور میگم من تازه از امتحانات خلاص شدم باز باید برم ظرف بشورم؟ میگه بالاخره ظرفِ دیگه باید بشوری! بعد لپمُ بوس میكنه و میرم بغلشُ غرقِ ارامش میشمُ میگم فردا میرم ارشاد كلاس ثبت نام میكنم میگه برو ارشاد هر كلاسی كه خواستی ثبت نام كن فقط من كلاس خصوصی نمیزارم بری ولی ارشاد باشه هرچی باشه هرچندتا باشهمنبع: http://x-nihilisme-x.blogfa.com/

ادامه مطلب  

 

مامانم گفت یه بار دیگه برو ببین نمره هامون نیومده گفتم ولمون كن باو دو ساعت پیش رفتم دیدم خندید گفت لازم نكرده خودم با گوشیم رفتم دیدم یاد گرفتم چجوری بیارمش مال تو هم نمیارم حوصله ندارم شماره شناسنامت و شماره دانشجوییت رو وارد كنم خندیدم گفتم نكشیمون بی حوصله پس شیرینی یاد گرفتنت كو بعد محكم دو تا لپش رو گرفتم و حالا بوس نكن كی بوس بكن و چون بوس هام خیلی محكم بود خندید گفت نگاه محبت كردنش محبتِ كشتاریِمنبع: http://x-nihilisme-x.blogfa.com/

ادامه مطلب  

:))))  

‎و اونیم که همیشه توی خواباى منه اونجا اومده بود و همش وسط مسط بود و مثل همیشه عجب قری میداد لامصب عجب قری میداد بعد ازمون پذیرایی كه كردن من فقط یه شیرینی خوردم و گفتم باو کی اینهمه چیز رو میخوره اونم که جلوم نشسته بود و صندلیش تقریبا به حالت کج روبروی من بود با حالت خنده برگشت گفت بخورش بابا بخورش انقدر این میوه شیرینی هات رو به من نده منم خندیدم بعدش یسری برگشت گفت فلانی ببخشید پشتم بهته ها گفتم خواهش میکنم یسری حواسم نبود کفشم خورد به پاچ

ادامه مطلب  

انگار سيزده سالمه  

این اتاق طویلست منم گاوم واسه همینه كه مامان بابا هروخت دلشون خواست بدونِ در زدن سرشونُ میندازن پایینُ میان داخل كه همین الان بابام عینِ جن اومده داخلِ اتاقُ میگه ساعت سه شده بخواب دیگه این كارهات رو برنامه ریزی كن بزار واسه یِ صبح وگرنه گوشیت رو شب ها ازت میگیرم هووف شماها نمیدونین چه توهینِ بزرگی بهم میشه وختی حرف از گرفتنِ گوشی میشه كه خب قبلا چند سال پیش هروخت جوِ دو عالم میگرفتش آخرشب ها گوشیمُ ازم میگرفت ولی واقعا الان دیه زشته یه همچ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1